شخصیتهای بینام در قرآن و نقش آنها در رسالت انبیاء
قرآن کریم در روایت داستانهای انبیاء، گاه از شخصیتهایی سخن میگوید که بدون ذکر نام، نقشهای برجستهای در پیشبرد رسالت الهی ایفا مینمایند. این شیوهی خاص قرآن، که از بیان هویت ظاهری افراد چشمپوشی میکند، توجه مخاطب را به پیامها و عبرتهای نهفته در این روایات معطوف میسازد و فضایی برای تأمل در کارکردهای الهی این شخصیتها فراهم میآورد.
نخستین نمونه، "فتی" یا جوانی است که در سوره کهف (آیه ۶۰) به عنوان همراه حضرت موسی (ع) در سفر به سوی مجمعالبحرین معرفی میگردد: **"وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ"** (و هنگامی که موسی به جوان همراهش گفت: دست از جستجو برنمیدارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم). این جوان در جریان ملاقات موسی با خضر (ع) حضور دارد و با فراموشی ماهی، زمینهساز این دیدار معنوی میشود. هرچند برخی روایات او را یوشع بن نون، جانشین بعدی موسی، دانستهاند، قرآن از ذکر نام او خودداری میکند و تنها به نقش او در این سفر اشاره دارد.
شخصیت دیگر، "مؤمن آل فرعون" است که در سوره غافر (آیه ۲۸) به حمایت از حضرت موسی (ع) برمیخیزد: **"وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ"** (و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان میداشت گفت...). این فرد در دربار فرعون، با شجاعت و استدلال از موسی دفاع میکند و از قتل او جلوگیری مینماید. قرآن او را تنها با صفت ایمان و جایگاهش توصیف میکند و نامی از او نمیبرد، که این گمنامی، اهمیت ایمان پنهان و عمل او را برجستهتر میسازد.
مثال سوم، "رجل من أقصى المدینة" است که در سوره قصص (آیه ۲۰) ظاهر میشود: **"وَجَاءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ"** (و مردی از دورترین نقطهی شهر شتابان آمد و گفت: ای موسی، سران قوم دربارهی تو مشورت میکنند تا تو را بکشند). این فرد با خیرخواهی و سرعت عمل، موسی را از توطئهی قوم آگاه میسازد و به فرار او به مدین یاری میرساند. هویت او در قرآن ناشناخته باقی میماند، اما اقدامش نقشی تعیینکننده در حفظ جان پیامبر خدا دارد.
ذوالقرنین نیز در سوره کهف (آیه ۸۳-۹۸) شخصیتی است که بهعنوان بندهای صالح و قدرتمند توصیف میگردد. او به شرق و غرب عالم سفر میکند و با احداث سدی، قومی را از ظلم یأجوج و مأجوج نجات میدهد. هویت او میان مفسران مورد اختلاف است—برخی او را کوروش یا اسکندر پنداشتهاند—اما قرآن از ذکر نامش خودداری میکند. در روایات شیعه، پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (ع) را "ذوالقرنین این امت" خوانده و خود حضرت فرموده است: **"وَفِيكُمْ مِثْلُهُ"** (و در میان شما هم مثل او هست)، که این تطبیق، ویژگیهای عدالت و قدرت او را به ولایت حضرت علی (ع) پیوند میدهد.
در سوره یس (آیه ۱۳-۱۴)، داستان دو رسول روایت میشود که به قریهای—احتمالاً انطاکیه—فرستاده شدند: **"إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا"** (آنگاه که دو نفر را به سویشان فرستادیم، ولی آنها را تکذیب کردند). هنگامی که قوم این دو را رد میکند، خداوند نفر سومی را برای تقویت آنها میفرستد: **"فَعَزَّزْنَاهُمَا بِثَالِثٍ"**. هیچیک از این سه نفر نامی ندارند، اما رسالت خود را دنبال میکنند. سپس، مردی از دور شهر (آیه ۲۰) به یاری آنها میشتابد و به شهادت میرسد: **"وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ"**. این گمنامی، نقش جمعی آنها را در دعوت به حق آشکار میسازد.
در سوره احقاف (آیه ۱۰)، از شاهدی از بنیاسرائیل یاد میشود: **"وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ"** (و شاهدی از بنیاسرائیل بر مثل آن گواهی داد و ایمان آورد، اما شما تکبر کردید). این شاهد بر چیزی شبیه قرآن گواهی میدهد و ایمان میآورد، اما قرآن نامی از او ذکر نمیکند. برخی مفسران او را عبدالله بن سلام یا حضرت موسی (ع) دانستهاند، لیکن این تنها حدس است و هویت او در متن قرآن پنهان میماند.
آخرین نمونه، حضرت ابراهیم (ع) است که در سوره انبیاء (آیه ۶۰) "فتی" خوانده میشود: **"قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ"** (گفتند: شنیدیم جوانی از آنها [بتها] یاد میکرد که او را ابراهیم مینامند). قوم او را بهعنوان جوانی میشناسند که بتها را نقد کرده است، و این گمنامی نسبی، پیش از آشکار شدن رسالتش، شجاعت و جوانمردی او را نمایان میسازد.
این خودداری قرآن از ذکر نامها، ذهن را به سوی نقشهای الهی این شخصیتها هدایت میکند. در تفسیر عرفانی شیعه، این افراد گاه به جلوههایی از ولایت تعبیر میشوند؛ حقیقتی که در وجود حضرت علی (ع) به کمال رسیده و در روایات، او را با این نقشها مرتبط میسازد.