نماز، در حقیقت، صورت تشریعیِ آن نسبت اصیل میان عبد و رب است که ابنعربی آن را در سه مقام تخلّق و تعلّق و تحقّق برای هر یک از اسمای الهی شرح میکند. در نماز، عبد نه تنها اسماء را بر زبان میآورد، بلکه در همان لحظه به نسبت عبودیتِ خویش و ربوبیت حق توجه میکند؛ و هر ذکر، در باطن خود دعوتی است به اینکه عبد به اخلاق آن اسم متخلّق شود، تعلق قلب به آن پیدا کند، و در نهایت حقیقت آن را در وجود خویش تحقق بخشد. آغاز نماز با تکبیرةالاحرام، نخستین گام این تربیت عبودی است. عبد وقتی «اللهاکبر» میگوید، رب را به کبریا میستاید، اما این ستایش به خودی خود دعوتی به توجه به کوچکی، ذلت و افتقار در برابر عظمت الهی است. بالا آوردن دستها تا محاذات گوش، به منزله انداختن هرچه جز خداست به پس پشت است؛ همان اشارهای که در «فصل لربک وانحر» آمده است. عبد از عالم کثرت منصرف میشود و رو به وجه غیبی و قدسی حق میآورد؛ یعنی تحقق نسبت «تعلّق» به اسم کبیر، و آغاز «تخلّق» به مقام خضوع.
با گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» در حقیقت وارد ساحت اسم جامع «الله» میشود که تمامی اسماء در او مستهلکاند. استعانت از این اسم، توجه به ربوبیتی است که همهی کثرات از آن پدید میآیند و هیچ پناه و ملجأی جز او نیست. ذکر «الرحمن الرحیم» به عبد تعلیم میدهد که نهتنها باید این دو صفت الهی را بشناسد، بلکه باید در جان خویش زمینهی اتصاف به آنها را فراهم کند. رحمانیت او را دعوت میکند که رحمت عام داشته باشد: نرمخو، گشادهرو، و خیرخواهِ همهی خلق باشد. رحیمیت او را بر آن میدارد که نسبت به اهل ایمان و نزدیکان و زیردستان لطف ویژه و شفقتی خاص داشته باشد و این رحمبودن را در اخلاق و رفتار خویش متجلی کند. در حقیقت، ذکر این دو اسم نه صرفاً ثناست، بلکه تذکاری است که عبد باید «رحمت» را در وجود خود جاری کند، تا هم لایق رحمت خاص الهی شود و هم خود آیینهای از رحمت عام گردد؛ رحمت باشد نه زحمت، مایه آرامش باشد نه ملال.