امروز نهم محرم (تاسوعا)ست. نوشتهاند که امام حسین علیهالسلام برادر خود عباس بن علی علیهالسلام را فرستاد تا با شمر و عمرسعد مذاکره کند و از آنها یک روز را مهلت بخواهد. آنها هم با یک روز مهلت موافقت کردند و گفتند اگر در این یکروز تسلیم شدید که ما شما کاری نداریم وگرنه فردا جنگ و خونریزی براه خواهیم انداخت. امام حسین علیهالسلام وقتی برادرش را برای مذاکره با لشکریان یزید میفرستاد باو فرمود من نماز و تلاوت قرآن را بسیار دوست میدارم و میخواهم در این یکروز باقیمانده با پروردگارم مناجات کنم. حسین علیهالسلام فرزند همان پیامبری است که فرمود: قرة عینی فیالصلوة (نور دیدهی من در نماز است) و فرمود: المصلی یناجی ربه (نمازگزار با پروردگار خود مناجات میکند). برای حسین علیهالسلام نماز تکلیف نبود. کلفت و سختی عبادت برای مبتدیان راه سلوک است که باید خود را شبها بیدار نگهدارند و سعی کنند تا سحرخیز باشند و مراقب گفتار و کردار و پندار خود باشند. ولی برای منتهیان راه سلوک الی الله و اولیای خدا، نماز و بیداری اسحار و ختم قرآن و سایر عبادات، مناجات و راز و نیاز با محبوب و معبود بینیاز است. ما نباید حال ائمهی دین و عرفای کاملین را با خودمان مقایسه کنیم. ایشان دائمالصلوة و دائمالحضور اند. و مصداق: الذین فی صلاتهم دائمون هستند:
خوشا آنانکه که دائم در نمازند
باری حسین علیهالسلام امشب را مهلت خواست تا او و یاران صادق و وفادارش شبی دیگر هم به مناجات بپردازند. گفتهاند که در امشب حسین علیهالسلام دوباره با همراهان خود سخن گفت و ایشان را مخیر کرد که بمانند یا بروند و گفت که اگر بروید هم مورد مواخذهی خدایی نیستید و به آنها فهماند که حرکت او حرکت فوق مقولهی فقه و شریعت است.
نهضت حسینی ع را از جنبههای مختلفی میتوان بررسی کرد. عدهای از نویسندگان و تحلیلگران وقایع تاریخی به این نهضت از دید جامعهشناسانه و تاریخی نگاه کردهاند که نمونهی آن مرحوم صالحی است که کتاب پر سر و صدای «شهید جاوید» را نوشتند. و نکتههایی از آن برگرفتهاند که البته بسیار خوب است و این درسها و نکات آموزنده در طول تاریخ توانسته است الگو و مدلی برای انقلابات و زندگی شرافتمندانه و آزادانه باشد. اما بعضی از نویسندگان هم علاوه بر اینها توجه ما را به نکات اخلاقی عرفانی قضیه متوجه نمودهاند که نمونهی بارز آنها همان کتاب «تجلی حقیقت» است که در قسمت پیشین این نوشتار آوردم.
اما نکتهای که در اینجا ذهن مرا به خود معطوف داشته این است که حسین علیهالسلام با تدبیر و مدبّرانه از مدینه خارج شد ولی در بین راه اتفاقاتی برای او افتاد که متوجه شد که تقدیر الهی موافق تدبیر او نیست لذا خود را به تقدیر سپرد. ابن عربی در فتوحات مکیه بابی را به منزل قطب اختصاص داده است و در آن باب دربارهی مقام و مرتبهی قطب و خلیفةالله داد سخن داده است. وی در آنجا میگوید: «یکی از اختصاصات قطب تقریر عادات است.» و توضیح میدهد امام و قطب که خلیفةالله هستند با اینکه در مقامی قرار دارند که ارادهی آنها ارادهی حق است و باصطلاح در مقام «کُن» متکناند:
«که عارف در مقام کُن مقیم است»
ولی هرگز دست تصرف در نظام تکوین دراز نمیکنند و اجازه میدهند تا اتفاقات روزگار طبق روال جاری پیش برود. بنظر میرسد حسین بن علی علیهالسلام نیز خود را به دست تقدیر سپرده بود و بیشتر ناظر مشیت الهی بود. قرائن و شواهد زیادی بر این مطلب میتوان اقامه کرد. مینویسند حسین ع قبل از اینکه از مدینه خارج شود به حرم رسول خدا ص رفت تا با جد عالیقدرش وداع کند. بر سر قبر رسول خدا خوابش برد یا شاید هم حالت خلسه مانندی به او دست داد و در آن رؤیای شیرین دید که پیامبر ص به او فرمودند:
اخرج الی العراق ان الله شاء ان یراک قتیلاً
(از مدینه بسوی عراق بیرون شو! خداوند میخواهد که تو را کشته ببیند).
و نیز مینویسند که یکبار در بین راه که کاروان امام علیهالسلام در حال حرکت بود امام بر روی اسب خوابشان برد و در خواب شنیدند که منادیای ندا میداد که: «این کاروان بسوی مرگ میرود». و امثال این وقایع زیاد بود که همه بیانگر این بود که آخر و عاقبت این حرکت پیروزی و حکومت نیست. ولی امام به حرکت خود ادامه میداد. در مرتبهی ظاهر خداوند به پیامبرش میفرماید: قل انما انا بشر مثلکم (بگو من هم بشری چون شما هستم) ولی بلافاصله میافزاید که: یوحی الی (به من وحی میشود) یعنی درپس این پردهی ظاهر، پیامبر و ائمه ارتباطی با عالم غیب و ماورای طبیعت دارند. بقول مولانا:
زیر ظاهر، باطنی هم قاهر است
عدهای از مورخین و تحلیلگران مسائل تاریخی که فقط نظر به وجههی ظاهر امام حسین علیهالسلام داشتهاند، حرکت انقلابی آن امام را از این دیدگاه بررسی کردهاند. ولی آنها که نظر به وجههی ملکوتی امام داشتهاند به دنبال فهم عرفانی قضیه برآمدهاند.