آیه ذر از منظر حکمت مشاء، حکمت متعالیه و دانش ژنتیک
مقدمه
آیه ۱۷۲ سوره اعراف، که به «آیه ذر» یا «عهد الست» شهرت دارد، یکی از آیات تأملبرانگیز قرآن کریم است که از دیرباز محل بحث و تأویل میان متفکران، مفسران و عارفان اسلامی بوده است. این آیه به رویدادی اشاره دارد که در آن خداوند از پشتهای فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و از ایشان گواهی بر ربوبیت خویش طلبید: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا». تنوع برداشتها از این آیه، از تفسیر آن بهعنوان پیمانی فطری در نهاد بشر تا رویدادی متافیزیکی در عالم ذر، نشاندهنده عمق و پیچیدگی این متن مقدس است. دکتر نصرالله پورجوادی، پژوهشگر برجسته معاصر، در کتاب ارزشمند خود با عنوان *عهد الست* به گردآوری و تحلیل آرای عرفا، مفسران و فیلسوفان درباره این آیه پرداخته و گنجینهای از دیدگاههای مختلف را در اختیار خوانندگان قرار داده است.
سؤالاتی که این آیه در ذهن برمیانگیزد، از زمان و مکان وقوع این پیمان تا چگونگی حضور ذریه آدم در آن، موضوع بحثهای فراوانی در تاریخ تفکر اسلامی بوده است. در این مقاله، ابتدا به بررسی متن آیه و مفهوم عالم ذر میپردازیم و سپس نگاهی به دو دیدگاه برجسته فلسفی، یعنی حکمت مشاء با محوریت ابنسینا و حکمت متعالیه با تأکید بر آرای ملاصدرا، خواهیم داشت. این کاوش، بستری برای تأمل در یکی از پیچیدهترین مسائل الهیات و فلسفه اسلامی فراهم میآورد.
بررسی آیه و مفهوم عالم ذر
آیه ۱۷۲ سوره اعراف، که محور این بحث است، چنین میفرماید: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ». ترجمه این آیه به فارسی چنین است: «و هنگامی که پروردگارت از پشتهای فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت [و فرمود]: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم؛ تا در روز قیامت نگویید که ما از این غافل بودیم.» این آیه به دنبال آیه بعدی (۱۷۳) تکمیل میشود که میفرماید: «أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ»؛ یعنی هدف از این گواهی آن بوده که انسانها در قیامت بهانهای چون پیروی کورکورانه از پدران مشرک خود نداشته باشند.
در تفاسیر اسلامی، این رویداد به «عالم ذر» یا «عهد الست» تعبیر شده است. واژه «ذر» در لغت به معنای ذرات ریز یا فرزندان خردسال آمده و در اینجا به ذریه انسانها اشاره دارد که از پشتهای پدرانشان برگرفته شدهاند. اما این برگرفتن در چه عالمی و چگونه رخ داده است؟ برخی مفسران، مانند طبری، آن را به رویدادی واقعی و متافیزیکی در عالمی پیش از خلقت مادی انسان نسبت دادهاند؛ عالمی که در آن ارواح یا ذرات وجودی انسانها حضور داشتند و به ربوبیت خداوند گواهی دادند. در مقابل، گروهی دیگر، از جمله علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، این عهد را نه رویدادی تحتاللفظی، بلکه حقیقتی فطری در نهاد بشر دانستهاند که نشاندهنده گرایش ذاتی انسان به توحید است.
عبارت «مِنْ ظُهُورِهِمْ» نیز در این آیه قابل تأمل است. در زبان عربی، «ظهر» به معنای پشت و گاه بهعنوان کنایهای از منشأ نسل به کار میرود، که میتواند اشارهای به انتقال نسلها از طریق نطفه یا صلب پدران باشد. همچنین، پاسخ «بَلَىٰ» و گواهی انسانها، پرسشهایی درباره آگاهی و حضور ذریه در آن لحظه پدید میآورد. آیا این گواهی به معنای آگاهی کامل انسانها در عالم ذر بوده، یا صرفاً بیانگر استعداد ذاتی و فطری آنها برای شناخت پروردگار است؟ این ابهامات، زمینهساز بحثهای فلسفی و کلامی گستردهای شده که در ادامه، با نگاهی به آرای حکمت مشاء و حکمت متعالیه، به آنها پرداخته خواهد شد.
دیدگاه حکمت مشاء درباره منشأ نفس
حکمت مشاء، که برجستهترین نماینده آن ابنسینا (۳۷۰-۴۲۸ هـ) است، یکی از نظامهای فلسفی تأثیرگذار در تاریخ تفکر اسلامی به شمار میرود. ابنسینا در تبیین منشأ نفس و ارتباط آن با آیه عهد الست، دیدگاهی متمایز ارائه کرده که ریشه در پیشفرضهای متافیزیکی این مکتب دارد. او نفس انسانی را جوهری مجرد و غیرمادی میداند که پیش از جسم وجود داشته و از عالم بالا به این عالم مادی نازل شده است. این دیدگاه در یکی از اشعار معروفش به زیبایی بیان شده است: «هبطت إلیک من المحل الأرفع / ورقاء ذات تعزز و تمنع»؛ یعنی نفس مانند پرندهای است که از جایگاه رفیع خود فرود آمده و در قفس جسم گرفتار شده، در حالی که ذاتاً متعالی و بینیاز از ماده است.
از نظر ابنسینا، نفس انسانی ازلی نیست، بلکه حادث است و توسط عقل فعال (عقل دهم در نظام کیهانی مشاء) در لحظهای که جسم آمادگی پذیرش آن را پیدا میکند، خلق میشود. با این حال، تأکید او بر مجرد بودن نفس و جدایی اولیه آن از جسم، این امکان را فراهم میکند که عالم ذر را بهعنوان عالمی متافیزیکی تفسیر کند؛ عالمی که در آن نفوس انسانی پیش از پیوستن به اجسام مادی، بهصورت مجرد حضور داشته و به ربوبیت خداوند گواهی دادهاند. این تفسیر با برداشت تحتاللفظی از آیه ۱۷۲ سازگار به نظر میرسد، چرا که فرض میکند ذریه انسانها، بهعنوان نفوس مجرد، پیش از خلقت جسمانیشان در عالم ذر حاضر بودهاند و به سؤال «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» پاسخ «بَلَىٰ» گفتهاند.
با این حال، این دیدگاه چالشهایی را نیز به همراه دارد. نخست آنکه، تأکید حکمت مشاء بر جدایی نفس از جسم و وجود پیشین آن در عالم مجردات، بهنوعی با ایده تناسخ (که در اسلام باطل شمرده شده) شباهتهایی ایجاد میکند، هرچند ابنسینا خود به صراحت تناسخ را رد کرده است. دوم، این پرسش مطرح میشود که اگر نفس پیش از جسم وجود داشته، چگونه میتوان آن را با فرآیند خلقت طبیعی انسان، که از نطفه و صلب پدران آغاز میشود، تطبیق داد؟ این ابهامات، محدودیتهای دیدگاه مشاء را در پاسخ به پرسشهای مرتبط با آیه ذر آشکار میسازد و زمینه را برای بررسی نظریه حکمت متعالیه، که رویکردی متفاوت ارائه میدهد، فراهم میکند.
دیدگاه حکمت متعالیه درباره منشأ نفس
حکمت متعالیه، که توسط صدرالدین شیرازی (۹۷۹-۱۰۵۰ هـ)، معروف به ملاصدرا، بنیان نهاده شد، رویکردی نوین و جامع به مسائل فلسفی و الهیاتی ارائه میدهد که در آن وحدت وجود، حرکت جوهری، و تبیین منشأ نفس از جایگاه ویژهای برخوردار است. برخلاف حکمت مشاء که نفس را جوهری مجرد و نازلشده از عالم بالا میداند، ملاصدرا نظریه «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» را مطرح میکند. به این معنا که نفس انسان در ابتدا با جسم پدید میآید و وابسته به ماده است، اما با حرکت جوهری و تکامل تدریجی، به مرتبه تجرد و بقاء میرسد. این دیدگاه، نقطه عطفی در فلسفه اسلامی است که خلقت نفس را با فرآیند طبیعی حیات پیوند میزند.
از نظر ملاصدرا، نفس پیش از جسم وجود مستقلی ندارد و ازلی نیست؛ بلکه حدوث آن با تشکیل نطفه و رشد جنین در رحم آغاز میشود. او در آثار خود، مانند *اسفار اربعه*، تأکید میکند که نفس در ابتدا جزئی از وجود جسمانی است و بهتدریج با فعلیت یافتن قوای عقلی و روحانی، از ماده جدا شده و به مرتبهای مجرد ارتقا مییابد. این نگاه، تفسیر متفاوتی از آیه ۱۷۲ سوره اعراف ارائه میدهد. اگر در حکمت مشاء، عالم ذر بهعنوان عالمی متافیزیکی و محل حضور نفوس مجرد پیش از جسم تصور میشد، در حکمت متعالیه این مفهوم میتواند بهصورت غیرتحتاللفظی و با تکیه بر فطرت انسانی فهمیده شود. ملاصدرا گواهی انسانها در پاسخ به «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» را نه لزوماً رویدادی در عالم پیشین، بلکه حقیقتی ذاتی میداند که در نهاد هر انسان، همزمان با خلقت نفس او، نهاده شده است.
عبارت «مِنْ ظُهُورِهِمْ» در آیه نیز در این چارچوب قابل تأمل است. از دیدگاه ملاصدرا، این عبارت میتواند به فرآیند خلقت طبیعی انسان از نسلهای پیشین اشاره داشته باشد، که در آن نفس هر فرد بهتدریج با جسم او پدید میآید. این تفسیر، تناقض ظاهری میان وجود پیشین ذریه و خلقت جسمانی انسان را برطرف میکند و با تأکید بر فطرت، گواهی انسانها را بهعنوان بخشی از طبیعت ذاتیشان توضیح میدهد. برتری این دیدگاه نسبت به حکمت مشاء در آن است که نیازی به فرض وجود نفوس مجرد پیش از جسم ندارد و با فرآیند خلقت مادی سازگارتر است. با این حال، این پرسش باقی میماند که فطرت انسانی و این پیمان ذاتی چگونه در وجود انسان تحقق مییابد، پرسشی که میتواند زمینهساز کاوشهای بعدی باشد.
ژنتیک، DNA و فطرت انسانی
در سدههای اخیر، پیشرفت دانش زیستشناسی و ژنتیک، دریچهای نو به سوی فهم منشأ انسان و ویژگیهای او گشوده است که میتواند مکمل تأملات فلسفی و دینی باشد. ماده ژنتیکی انسان، یا همان DNA، که از ترکیب نطفه پدر و مادر شکل میگیرد، حامل تمامی دستورالعملهای لازم برای خلقت جسم، خصوصیات ظاهری، و حتی بخشی از صفات روانی و رفتاری است. این ماده، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و ریشه آن به نخستین انسانها، یعنی حضرت آدم و حوا، بازمیگردد. علم ژنتیک نشان داده است که DNA هر فرد، مجموعهای از ژنهاست که برخی از آنها از لحظه لقاح فعالاند و برخی دیگر در طول حیات یا در نسلهای بعدی به ظهور میرسند.
این انتقال ژنتیکی را میتوان به درختی تشبیه کرد که از تنهای واحد منشعب میشود و شاخههای آن در گذر زمان گستردهتر و متنوعتر میگردد. هر شاخه، نمایانگر نسلی تازه است که صفات جدیدی در آن به فعلیت میرسد، اما ریشه همه این شاخهها به همان تنه اولیه بازمیگردد. مولانا در مثنوی معنوی، این حقیقت را به زیبایی در ابیاتی چنین بیان کرده است: «رگ رگ است این آب شیرین و آب شور / در خلایق میرود تا نفخ صور». آب شیرین و شور، کنایه از تنوع صفات و ویژگیها در میان انسانهاست که همگی از منشأیی واحد سرچشمه میگیرند و تا پایان حیات بشری جریان دارند.
در این چارچوب، عبارت «مِنْ ظُهُورِهِمْ» در آیه ۱۷۲ سوره اعراف را میتوان به فرآیند انتقال ژنتیکی از پشتهای پدران تفسیر کرد. ذریه انسانها، که در این آیه به آنها اشاره شده، نه لزوماً بهصورت نفوس مجرد یا در عالمی متافیزیکی، بلکه در قالب ماده ژنتیکی در نسلهای پیشین نهفته بودهاند. علم ژنتیک نشان میدهد که صفات جسمانی، مانند رنگ چشم و قد، و حتی گرایشهای رفتاری، مانند هوش یا تمایل به معنویت، تا حدی در ژنها ریشه دارند. آیا ممکن است فطرت توحیدی، که در حدیث نبوی «کل مولود یولد علی الفطره» به آن اشاره شده، نیز بخشی از این میراث ژنتیکی باشد که از نخستین انسان در DNA او به ودیعه نهاده شده و در همه نسلها ثابت مانده است؟
این دیدگاه، پیمان الست را نه بهعنوان رویدادی تحتاللفظی در عالم ذر، بلکه بهصورت حقیقتی سمبولیک و فطری در نهاد ژنتیکی انسان بازتعریف میکند. پاسخ «بَلَىٰ» به «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» میتواند گواهی ذاتی باشد که در ساختار ژنتیکی هر انسان حک شده و با خلقت جسم و نفس او، بهتدریج در وجودش آشکار میشود. این تفسیر، با نظریه جسمانیه الحدوث حکمت متعالیه نیز سازگار است، چرا که نیازی به فرض وجود پیشین نفس ندارد و فطرت را همزمان با حدوث جسم در انسان میجوید. بدین ترتیب، ژنتیک میتواند پلی میان فلسفه اسلامی و دانش مدرن باشد که هم ریشه واحد بشریت را تأیید میکند و هم تنوع خلایق را توضیح میدهد