فخرالدین رازی (متوفی606 ﹨.ق) از بزرگترین علمای اهل سنت و پیرو مکتب اشاعره بود. تفسیر وی بر قرآن موسوم به مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر) از مفصّلترین و معروفترین تفاسیر اهل سنّت است. وی در اغلب رشتههای علوم اسلامی تألیفاتی دارد. شرح وی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا ( که به گفتهی بعضی صاحبنظران بیشتر جرح است تا شرح!) خیلی معروف است. اگر چه او را از علمای اهل سنت ذکر کردیم ولی لازم به ذکر است که وی ارادت خاصّی نسبت به مقام شامخ اهل بیت علیهمالسلام به ویژه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها داشته است. برای نمونه وی در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم اقوال علما را دربارهی جَهر یا اِخفات بسمله در نماز ذکر میکند و در پایان طبق نظر علمای امامیه معتقد به جهر بسمله میشود و مینویسد: «دلایل عقلی نیز موافق نظر ماست و عمل علی بن ابیطالب که بسم الله را در نماز به جهر ادا میفرمود با ماست» و میافزاید: «و مَنِ اتَّخَذَ عَلياً اِماماً لِدينهِ فَقَد استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى فى دينهِ و نَفسهِ» (و هر که علی را پیشوا برای دین خود قرار دهد همانا به ریسمان محکم الهی در دینش و نفسش چنگ زده است.) و سپس مینویسد : فَلَمّا وَصَلَت دَولَةُ اِلَی بَنیاُمَیَّه بالَغوُا فِی المَنعِ مِنَ الجَهرِ سَعیاً فِی اِبطالِ آثارِ عَلیٍ عَلیهِالسَّلام ( هنگامی که حکومت به دست بنیامیه افتاد از آنجا که نهایت سعی و تلاش را در محو آثار و نام علی علیهالسلام داشتند از جهر بسمالله در نماز بشدت جلوگیری میکردند)
فخرالدین رازی (متوفی606 ﹨.ق) از بزرگترین علمای اهل سنت و پیرو مکتب اشاعره بود. تفسیر وی بر قرآن موسوم به مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر) از مفصّلترین و معروفترین تفاسیر اهل سنّت است. وی در اغلب رشتههای علوم اسلامی تألیفاتی دارد. شرح وی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا ( که به گفتهی بعضی صاحبنظران بیشتر جرح است تا شرح!) خیلی معروف است. اگر چه او را از علمای اهل سنت ذکر کردیم ولی لازم به ذکر است که وی ارادت خاصّی نسبت به مقام شامخ اهل بیت علیهمالسلام به ویژه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها داشته است. برای نمونه وی در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم اقوال علما را دربارهی جَهر یا اِخفات بسمله در نماز ذکر میکند و در پایان طبق نظر علمای امامیه معتقد به جهر بسمله میشود و مینویسد: «دلایل عقلی نیز موافق نظر ماست و عمل علی بن ابیطالب که بسم الله را در نماز به جهر ادا میفرمود با ماست» و میافزاید: «و مَنِ اتَّخَذَ عَلياً اِماماً لِدينهِ فَقَد استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى فى دينهِ و نَفسهِ» (و هر که علی را پیشوا برای دین خود قرار دهد همانا به ریسمان محکم الهی در دینش و نفسش چنگ زده است.) و سپس مینویسد : فَلَمّا وَصَلَت دَولَةُ اِلَی بَنیاُمَیَّه بالَغوُا فِی المَنعِ مِنَ الجَهرِ سَعیاً فِی اِبطالِ آثارِ عَلیٍ عَلیهِالسَّلام ( هنگامی که حکومت به دست بنیامیه افتاد از آنجا که نهایت سعی و تلاش را در محو آثار و نام علی علیهالسلام داشتند از جهر بسمالله در نماز بشدت جلوگیری میکردند)
باری از این جملات معترضه که بگذریم ابنعربی نامهای بسیار پر محتوا برای فخر رازی مینویسد. شیخ اکبر در این نامه پس از حمد و ثنای الهی به او تحیّتی میگوید و مینویسد این نامه را به مصداق وَ تَوَاصَوا بِالحَقِّ (عصر-3) دوستانه برایت مینویسم. وی در این نامه به فخر میگوید: من بعضی از تألیفات تو را خواندهام و قوهی تخیّل تو را دیدهام ولی آنچه تو نوشتهای نشان از این دارد که علوم خود را از زیر (زمینی) کسب کردهای و از علوم بالا (آسمانی) خود را محروم ساختهای. وی به آیهی: وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم[1] (مائده-66) تمسک میجوید. ابنعربی با استناد به این آیه بطور ضمنی تفسیری از این آیه ارائه کرده است. وی علوم کسبی - که با درس و بحث و مدرسه به دست میآید- را به منزلهی دریافت غذای روح از پایین و علوم ذوقی و کشفی - که با ریاضت و مجاهدهی با نفس و تخلّق به اخلاق الهی به دست میآید- را به منزلهی دریافت آن از بالا میداند. و میگوید: والرَّجُلُ مَن اَکَلَ مِن فَوقِهِ (و مرد آن است که غذا را از بالا دریافت کند). سپس او را هشدار میدهد که همت بلند دار و در پی تحصیل علوم انبیاء برآی چرا که آنچه را تا به حال اندوختهای نشاید که در زمرهی علوم انبیاء قرار داد. تو میخواهی با فکر و نظر به معرفت حق تعالی دست یابی «وَ مِنَ المَحالِ عَلیَ العارِفِ بِمَرتَبَةِ العَقلِ وَ الفِکرِ أَن یَسکُنَ أَو یَستَریحَ» و از محالات است که شخص بصیر و عارف با تحصیل علوم عقلی دارای سکینهی قلبی شود و به طمأنینه برسد. و علماء به مصداق «العُلَماءُ وَرَثةُ الأَنبیاءِ» باید وارث علوم انبیاء باشند و علم پیامبران از راه درس و بحث به دست نیامده است بلکه طریقهی ایشان در اقتنای معارف الهیه طریق تصوف و عرفان بوده است. سعی کن تا علوم خود را مستقیماً از ساحت قدس ربوبی حضرت حق تحصیل کنی نه اینکه لابلای کتابها و روایات و احادیث و اقوال دیگران به دنبال علم باشی و میگوید: ای دوست من! تو را چه شده است که در این ورطهی علوم عقلی و نقلی گرفتار آمدهای و خود را به مشتی الفاظ مشغول ساختهای و قدم در راه سلوک الی الله نمیگذاری تا با خلوت گزیدن و اشتغال به ذکر و فکر و مجاهدهی با نفس، آئینهی دل را صفا دهی تا علوم الهی در آن ریزش کند؟ و به مقام کسانی بار یابی که خداوند دربارهی آنان فرمود: عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا (کهف-65) و من تو را شایسته آن میبینم که در این راه گام برداری.
ابنعربی در پایان نامهی ارزشمند خود نکتهی مهم دیگری را افاده میکند و میفرماید: «وَ یَنبَغی لِلعاقِلِ اَن لا یَطلُبَ مِنَ العُلومِ اِلّا ما یُکمَلُ فیهِ ذاتَهُ وَ یَنتَقِلُ مَعَهُ حَیثُ انتَقَلَ وَ لَیسَ ذلِکَ الا العِلمُ بِاللهِ تَعالی مِن حَیثُ الوَهَبِ وَ المُشاهَدَةِ» و برای انسان عاقل شایسته است که هدفش از کسب دانش استکمال نفس خویش باشد و از دانشها دانشی را بطلبد که او را در این هدف مقدس یاری دهد و علمی بیاموزد که هنگام مرگ - که انتقال از این نشئهی طبیعت به عوالم ماورای طبیعت است- این علم از او زایل نشود بلکه با او همراه باشد و این علم نیست مگر علم و معرفت به خدای متعال که از طریق موهبت الهی و مشاهدهی عرفانی به دست آمده باشد. ابنعربی در این جملهی کوتاه و پرمغز به چند حدیث نبوی اشاره کرده است. اول اینکه علوم را به دو دسته علوم سودمند (نافع) و علوم بیفایده تقسیم کرده است. این جمله مفاد حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله است که میفرماید: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَع[2] (پناه به خدا میبرم از علمی که فایدهای ندارد). ابنعربی میگوید: آن علمی که فراگرفتنش سودی ندارد علمی است که موقع ارتحال از این عالمِ دنیا آن را در دنیا باقی میگذاریم و علمی سودمند است که با خود از این نشئه میبریم. و دیگر اینکه طبق حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله مرگ به منزلهی انتقال از سرایی به سرای دیگر است (انَّما تَنتَقِلوُنَ مِن دارٍ اِلی دارٍ). شیخ اکبر در ادامه دو علم طب و هندسه را مثال میزند که فایدهی آنها منحصر به دنیا است و در این علوم با مرگ طبیب و مهندس از آنها زایل میشود چرا که علم طب برای مداوای بیماریها است و در آخرت بیماری وجود ندارد پس طبیب با علم طب در آخرت که را میخواهد مداوا کند؟ علم هندسه هم مربوط به این دنیا است که عالم مساحت است و مهندس با مرگش آن را در این دنیا باقی میگذارد و در نشئهی آخرت، نفس خود را ساده و تهی از علوم و معارف مییابد «وَ کَذَلِکَ اِلاِشتِغالُ بِکُلّ ِعِلمٍ تَرَکتَهُ النَّفسُ عِندَ اِنتِقالِها اِلَی عَالَمِ الآخِرَةِ» و این چنین است اشتغال به همهی علومی که نفس هنگام انتقال از دنیا به آخرت آن را در این دنیا باقی میگذارد و با دست خالی به آن نشئه وارد میشود. پس سزاوار است که عاقل در پی این علوم مگر به قدر ضرورت و احتیاج نباشد بلکه باید در پی تحصیل علومی برآید که با او به آن عالم آخرت منتقل میشود و این علوم دو علم خاصّ هستند: «اَلعِلمُ بِاللهِ تَعالی وَ العِلمُ بِمَواطِنِ الآخِرَةِ وَ ما تَقتَضیهِ مَقامَاتَها حَتی یَمشی فیهَا» یکی علم و عرفان به حق تعالی و دیگری علم به مواطن آخرت و آنچه مقتضی مقاماتی است که پس از مرگ در آخرت باید طی کند. «فَیَنبَغی لِلعاقِلِ الکَشفِ عَن هَذینِ العِلمَینِ بِطَریقِ الریاضَةِ و المُجاهَدةِ وَ الخَلوَةِ عَلی الطَریقَةِ المَشروطَةِ» و شایسته است که انسان عاقل در پی کشف این دو علم باشد از راه ریاضات شرعی و مجاهدهی با نفس و خلوت و چلهنشینی با رعایت شرایط آن. و در پایان میفرماید: من قصد داشتم تا در این نامه دربارهی خلوت و شرایط آن[3] و حالاتی که در خلوت بر سالک آشکار میشود برایت مطالبی بنویسم ولی «وقت» و شرایط زمانه مرا از آن بازداشت و منظور من از وقت، علماء سوء هستند که هر چه را نمیدانند انکار میکنند و تعصبِ جاهلانه، ایشان را پایبند کرده و حب ریاست و جلوهگری در محراب و منبر و ترس از عوام، آنها را از قبول حق که طریقهی عرفان و تصوف است بازداشته است.
[1]. اگر آنان(اهل کتاب) به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مىكردند قطعا از بالاى سرشان [علوم آسمانى و کشف و شهود عرفانی] و از زير پاهايشان [علوم زمينى و کسبی] برخوردار مىشدند.
[2]. مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ص 13
[3]. ابنعربی علاوه بر اینکه در فتوحات مکیه فصلی را به شرایط و آداب خلوت گزیدن اختصاص داده، کتاب مختصری با عنوان رسالة الانوار فیما یمنح صاحب الخلوة من الاسرار هم دارد که به فارسی نیز ترجمه شده است. رک: رسائل ابنعربی (مجموعهی ده رسالهی فارسی شده) با مقدمه، تصحیح و تعلیقات نجیب مایل هروی، انتشارات مولی، 1367
منبع: پژوهشی در قصهی موسی و خضر علیهماالسلام از قرآن و عرفان
تالیف : علیرضا اطمینان
انتشارات سلسهالرضا
پائیز 94